به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

.

مکان تبلیغات شما

امکانات وب

اÙx86جÙx85Ùx86 Ú©Ùx84بÙx87 اØxadساÙx86 رÙx88ستاÛx8c ساÙx84Ùx85 اباد

پر مخاطب ها

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    تک و تنها ماند با یک گروه عراقی

    موضوع: معجزات شهدا -

    عملیات تنگ کورک بود و عراقی ها به ما پاتک زده بودند.

    وقتی توپ در آن ارتفاعات بلند به صخره ای اصابت می کرد ، سنگ ها خرد می شدند و به اطراف و سر و سینه بچه ها برخورد می کرد.

    ناچار عقب نشینی کردیم. همه بچه ها آمدند عقب بجز حسین.

    تک و تنها ماند با یک گروه عراقی.

    تعجب می کردیم که چطور خودش را نباخته. دو سه نا جعبه نارنجک کنارش بود . با خونسردی و آرامش تمام نارنجک ها را باز می کرد و پرت می کرد پایین صخره طرف عراقی ها .

    حجم آتشی که حسین روی عراقی ها می ریخت آنقدر زیاد بود که آنها فکر می کردند یک گروه زیادی ایرانی روی ارتفاع هستند. همان موقع و یک تنه باعث شد عراقی ها عقب نشینی کنند.

    بعد از آن هر وقت با حسین شوخی می کردیم می خندید و می گفت : «دست و پایتان را جمع و جور کنید . من از عهده عراقی هایی آمده ام که یک بیور گنده اندازه شما را درسته قورت می دادند. 

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     

     

    نوشته شده در شنبه 7 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی

    نظرات ( 0)

    خدایا آمبولانس بفرست

    موضوع: معجزات شهدا -

     در عملیات والفجر 4 در کنار دشت شیلر و پادگان  گرمک عراق،من به همراه چند نفر از دوستان  مجروح شدیم.

    نیروها هنوز در حال پیشروی بودند  و دشمن از یک جناح هنوز مقاومت می کرد و  خط شکسته نشده بود.

    یکی از بچه ها مجروح رو به آسمان کردو گفت:خدایا آمبولانس بفرست!

    من گفتم:برانکارد برساند تا برسد به آمبولانس.در همین حال یک آمبولانس عراقی به طرف ما آمد و می خواست ما را به اسارت بگیرد.

    من گفتم:بچه ها دعا کردید،ولی خدا نخواست!

    یکی از بچه ها که از ناحیه پا زخمی بود خود را به سنگری رساند و یک نارنجک برداشت و به فاصله 2 متری آمبولانس انداخت.

    راننده آمبولانس عراقی تا پیاده شد نارنجک منفجر شد و او کشته شد.

     یکی دیگر از بچه ها که مجروحیت کمتری داشت ما را با همان آمبولانس به عقب برد و در باران تیر و ترکش ها پنچر نشد و خداوند آمبولانس بی راننده فرستاد و راننده ما که رانندگی را خوب بلد نبود به زحمت بدن نیمه جان ما را به عقب رساند.

      

     

     

    نوشته شده در شنبه 7 اسفند 1389 توسط مجتبی قاسمی

    نظرات ( 0)

    به نیت دوازده امام

    موضوع: معجزات شهدا -

    همسر سردار شهید رضا چراغی می گوید :


    روزی از « رضا » پرسیدم : تا به حال چند بار مجروح شدی ؟


    تبسمی کرد و گفت : یازده بار ! و اگر خدا بخواهد به نیت دوازده امام در مرتبه دوازدهم شهید می شوم .


    او همانطور که وعده داده بود ، مدتی بعد در منطقه « شرهانی » به وسیله ترکش خمپاره راه جاودانگی
    را در پیش گرفت .

     

    سید حسین لطیفی
    چهارشنبه 24 تير 1394 - 10:05
    بازدید : 278

    آمار سایت

    آنلاین :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید هفته گذشته :
    بازدید ماه گذشته :
    بازدید سال گذشته :
    کل بازدید :
    تعداد کل مطالب : 22
    تعداد کل نظرات :

    خبرنامه